اختصاصیزندگیموفقیت

۳ درس برای تعقیب بزرگترین اهداف شما

ما در این بخش با شما هستیم با ۳ درس مهم برای تعقیب بزرگترین اهداف شما که توسط کوندرا هال نوشته شده است را برای شما به اشتراک خواهیم گذاشت که امیدوارم نهایت استفاده رو برای موفقیت در زندگی خود برده باشید.

در تاریخ ۲ اکتبر سال جاری ، سرنوشت بزرگترین و ترسناک ترین هدفی که تا به حال تعیین کرده بودم را یاد گرفتم.

تعقیب اهداف

من همیشه هدفمند بوده ام. اهداف مربوط به وزن و اجرای اهداف مسافت پیموده شده و اهداف کلاس چرخش را تعیین کردم. 

اهداف کتابخوانی را تعیین کرده ام. من اهداف درآمدی را تعیین کرده ام. من حتی اهداف تاشوئی لباسشوئی را هم تنظیم کردم – سعی کردم لباس های یک هفته کل لباس را در یک قسمت از  مخزن کوسه جمع کنم.

با این حال ، در طی چند دهه هدفگذاری من ، هیچ هدفی به نظر نمی رسد که غیرممکن باشد یا غیرممکن باشد همان چیزی که من سرنوشت آن عصر اکتبر را یاد می گیرم. و در حالی که بخشی از من آرزو می کرد که این هدف من نبود ، آنجا بود. هدفی که مرا رها نمی کند.

هیچ هدفی ارزش قربانی کردن عزت و ارزشهای شما را ندارد. 

می خواستم  نویسنده پرفروش در نیویورک تایمز باشم.  لیست تایمز بزرگ است – یکی از مواردی که یک بار برای همیشه بیانگر آن است که شما ساخته اید. و از تمام اهدافی که تاکنون در زندگی خودم تعیین کرده ام ، این همان هدفی است که بیشتر به من یاد داده است. در اینجا سه ​​درس بزرگ برای تعیین کننده اهداف هدفم وجود دارد:

۱- تسلیم به هدف

من این روشی سخت یاد گرفتم من مثل یک کودک نو پا که فقط چرت می زند ، برای فرو ریختن در یک تله اجتناب ناپذیر از هذیان ، من با این هدف جنگیدم تا اینکه من را دیوانه کرد.

من نمی خواستم آن را بخواهم زیرا می دانستم چقدر غیر ممکن و بعید است. سپس ، هنگامی که من سرانجام هدف را پذیرفتم ، احساس کردم که خودم را به دو بخش تقسیم می کنم – نیمی که جرات خواب دیدن داشتم ممکن است ، و نیمه ای که نیمه اول غیرمسئولانه ای را مسخره می کرد حتی برای در نظر گرفتن آن.

من یک مقدار غیرقابل محاسبه وقت را هدر دادم ، حتی بیشتر انرژی و عقل را صرف بحث در مورد اینکه آیا باید برای این هدف بزرگ بروم یا نه ، هدر دادم. وقتی من در نهایت این هدف را پذیرفتم ، خسته شدم.

اگر احساس می کنید هدفی در پشت ذهن یا گوشه های روح خود در کمین است لحظه ای از آن فرار نکنید آغوشش کن قبول کن. به دنبال آن برو.

۲- از هیچ کاری متوقف نشوید (به جز به خطر انداختن کرامت خود).

گرچه اعتقاد من به هدف پرفروش شدن در نیویورک تایمز  چشم پوشی بود ، اما اقدامات من در قبال آن هدف هرگز انجام نشد. همیشه اهداف را تعقیب کنید.

به محض اینکه یک جلد برای به اشتراک گذاشتن وجود داشت ، من پیش فروش کتاب را شروع کردم. من آن را از مرحله در سخنرانی های اصلی خود ارائه دادم. من آن را به لیست نامه های الکترونیکی خود ارسال کردم. 

من شوهر و فرزندانم را با خودم در راه رویدادها به همراه خودم آوردم تا در گرفتن پیش سفارشات کمک کنم. من پادکست را پس از پادکست از استودیوی سازنده زیر چمدان پسرم ضبط کردم.

ما صدها ساعت را صرف گفتن مطلبی در مورد کتاب کردیم اگر  نیویورک تایمز  هدف بود و ما به آن نرسیدیم ، هرگز نخواستم سوال کنم که آیا به اندازه کافی عمل کرده ام یا نه.

حقیقت اغلب این است که اهداف بزرگ ، همانهایی که شما واقعاً می خواهید و برای آن کار می کنید ، اولین بار نیست که به دست می آیند. آنها محاکمه و شکست و خرد را می گیرند که فقط با تجربه همراه است.

به گفته این ، مواردی وجود داشت که من به آنها گفتم – کارهایی که من انجام ندادم زیرا احساس اشتباه می کردند.

بسیاری از افراد در نشر شنیده اند که “میانبر” یا “ترفند” برای تهیه لیست NYT وجود دارد و اعتراف خواهم کرد ، چند مورد از گزینه های ارائه شده وسوسه انگیز بودند. 

همان روزی که من از یکی از این میانبرها یاد گرفتم ، اتفاق افتادم که یک نسخه از تایمز را جمع کردم و داستان خاله بکی را از  خانه کامل  بخاطر تقلب در راه دخترش به کالج آمیختم.

جوابم را داشتم این که آیا من این لیست را تهیه کردم یا نه ، هیچ وقت نخواستم وسایلی را که با آن به هدف دست پیدا کردم ، زیر سوال ببرم. هیچ هدفی ارزش قربانی کردن عزت و ارزشهای شما را ندارد.

هرگز بدون تعقیب کردن نمیتوانید به اهداف خود برسید این بهترین روش برای رسیدن به هدف خود هست.

رسیدن به هدف
رسیدن به هدف

۳- بدانید چه موقع به پایان رسیده و چه موقع نیست.

مطمئناً ، در تاریخ ۲ اکتبر این خبر را گرفتم.

هدفی که من خیلی سخت برای آن کار کرده ام ، که تمام خانواده ام برای آن قربانی کرده اند ، هدفی که بیش از هر چیز در حرفه ام می خواستم … از دست رفته است.

من نویسنده پرفروش نیویورک تایمز  نبودم  . من به هدف نرسیدم.

شوهر من کسی بود که به من گفت؛ مامور من دستورات سختگیرانه ای برای تماس با او داشت ، نه من. 

وقتی او این خبر را تحویل می داد ، می توانستم او را از نظر جسمی و عاطفی احساس شکستگی ذهنی کامل همسرش – برای سوزش و اشک ، برای من بکنم که بتوانم نانسی کریگان را با گریه های چرا کانال بکنم! چرا!؟ چرا!؟

واکنشی بود که من انتظار داشتم. اما این واکنشی نبود که آمد.

درعوض ، لبهایم را حس می کردم و چشمانم در یک لکه دار آگاه است. با خودم فکر کردم: “خوب ، وقتی که در نهایت نویسنده پرفروش در نیویورک تایمز بشوم ، این داستان حتی بهتر خواهد شد.”

در آن لحظه شکست ، با یک احساس آرامش بیش از حد غلبه کردم. این پایان داستان نبود.

این وسط همین داستان بود

حقیقت اغلب این است که اهداف بزرگ ، همانهایی که شما واقعاً می خواهید و برای آن کار می کنید ، اولین بار نیست که به دست می آیند. 

آنها محاکمه و شکست و خرد را می گیرند که فقط با تجربه همراه است. اگر تا به حال یک گل را از دست داده اید ، امیدوارم که شما هم در درک این نکته که فقط وسط داستان است ، راحت شوید.

آن چهارشنبه شب در ماه اکتبر خبری را که امیدوار بودم به ارمغان نیاورد. اما تنها ۲۴ ساعت بعد بود که یاد گرفتیم که کتاب من شماره ۲ در لیست پرفروش ترین  وال استریت ژورنال  کسب و کار بود.

من این موفقیت را از تعقیب کردن اهداف خود را به دست آوردیم.

مهدی محمدپور

مهدی محمدپور هستم مدیر و تحلیلگر بخش رسانه بیتاپ , 9سال به صورت تخصصی در زمینه وب فعالیت دارم.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *